سلام.....
سلام به همه ی اونایی که می خونند وبلاگم رو ....اول که از همه ی دوستای گلم که تو این مدت واسم نظر دادن و واقعا خوشحالم کردند ممنونم ....و بعد اومدم واسه همیشه با همتون خداحافظی کنم.....
گل بــاروون زده ی مــن
اگه پیچیدن طوفان ساقه ی منو شکسته
می تونم خستگیاتو از تن پاکت بگیرم
می تونم برای دوریت ...واسه سادگیت بمیرم
امروز رویا اومد با یه دنیا پر از غم.......
امروز رویا اومد با یه عالمه اشک ...درد ...و غم
امروز رویا اومد ...ولی نه مثل بقیه ی اومدناش....
امروز رویا اومد بگه .....دیگه خسته شده.....
اومده بگه.....بابا بی معرفتا چرا.....آخه چرا/......؟
چرا دارید با من اینطوری می کنید.....
امروز رویا اومد تا با همه خداحافظی کنه....
اومد تا نشون بده خودشو.....اومد تا به اون عزیز همیشگیش ثابت کنه که دوسش داره.....
اومد تا همه ی شکها...تردیدها...و همه و همه رو از بین ببره....
آره....اومدم تا بهت ثابت کنم و بگم مسافر خسته ی من.....
اونقدر واسم مهم هستی ...که
نخوام کاری کنم که تو هر لحظه توی غم...توی درد...گرفتار باشی....
تا نخوای بهم شک کنی....
تا من دیگه هیچ وقت و از طرف هیچکسی متهم قرار نگیرم....
اومدم تا ثابت کنم همونی هستم که می دونی....نه بیشتر و نه کمتر...
از امروز وبلاگم رو هم می سپارمش دست تو.....
ای کاش بدونی چقدر این وبلاگ واسم مهمه......
ای کاش بتونی اونجور که دلم می خواد نزاری گرد بخوره....
****
چند خطی هم واسه سایه ی عزیز....
یه روز اومدی گفتی مثل خواهرتم....
اونقدر درد و غم شبیه هم داشتیم که خوب تونستیم همو درک کنیم....
امروز اومدم به همه ی اونایی که فکر می کنند سایه
گنه کار بگم ...نه....۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
بگم من اونو واقعا دوسش دارم....
چون شناختمش...شاید اونا فکر کنند که این شناخت سطحیه....
اما اومدم بگم هیچ وقت به ضرر ما کار نکرده....
اومدم بگم سایه ی عزیز...
ای کاش بفهمی که من هیچ گناهی ندارم ....
و برا همیشه هم ازت خداحافظی کنم...
سایه ی عزیز...خیلی دوست دارم..
امیدوارم خزون زندگیت بهاری شه...
*****
و اما اقا جلال ...
دوست وبیلاگیم که همیشه بهش ارادت داشتم....
اومدم به همون ادمی که بدون نام واسم یه نظر خصوصی گذاشته بود ...
بگم...می سپارمت دست خدا....
اومدم بگم که هیچ صمیمیتی بین ما نبوده...
اومدم بگم ما فقط به عنوان دو تا دوست وبلاگی
همدیگرو ...یا شاید بهتره بگم....شعرهای همدیگرو درک می کردیم
و ازشون معذرت بخوام به خاطر همه ی این روزایی که
اذیتشون کردم با نظراتم...
****
و حرفای آخر.....
مسافر عزیزم....
ای کاش همه ی افکار تیره ای که تو ذهنت در مورد منه رو پاک کنی
و مثل همیشه بازم با اعتماد کردن به من
دلگرمم کنی....
مسافر عزیزم....
امروز رویا همه چیز رو تموم کرد فقط به خاطر تو....
فقط به خاطر اینکه تحمل نداره حتی یه ذره غم تو رو ببینه...
واسه اینکه بهت ثابت کنه...دوست داره....
و ازت خواهش می کنم که دیگه واسم تکرار نکن دوست داشتن من الکیه...
نگو ازت خسته شدم....
نگو درکت نمی کنم....
فقط یه ذره تو درکم کن....نه فقط خودمو....بلکه همه ی زندگیمو....
همون طور که تا حالا درکم کردی.....
مسافر عزیزم...می دونم هیچ وقت نمی تونم جوابگوی محبتات باشم....
ولی خوب می دونم که ناتوان از انجام هر کاری هستم....
محبت صادقانه ات را می ستایم و ایمان دارم به صفای وجودت
کسی که عطر نفسهات و صدای رهایت را دوست دارد

+ نوشته شده توسط رویا در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 و ساعت
17:0 |